من راضی ام!
میگویند حقوقمان را تمام و کمال نمیدهند...میگویند حقمان پایمال شده است...
اما من حقم را وقتی گرفتم که به خصوصی ترین اتاق پیرزنی مذهبی وارد شده بودیم اما وقتی با حجاب کامل، منشی هتل برای کمک به جابجایی وارد اتاق شد، از خجالت و شرم گریه اش گرفت، آنجا اشک شوق از این همه اعتماد و اطمینان، حقوق ما بود.
وقتی به خانه ساقی مواد مخدر بخاطر بیماری مادرش وارد شدیم و او با اطمینان کامل به ما،تمام مواد مخدر و پولهایش را مخفی نکرد..
وقتی زنی تنها، از تمامی مشکلات شخصی و خصوصی اش با ما، درددل میکند و ما را شریک غم و اندوه خود میداند...
وقتی همراهیان بیمار حتی به حرف پزشک بیمارستان اعتماد نمیکنند و وضعیت بیمار خود را از تکنسین های اورژانس جویا میشوند...
اما لحظاتی هم بوده است که فحش شنیده ایم... بی مهری دیده ایم...ولی شعار نمیدهم که : "سعی کردهام در این زمینه، نیمه پر لیوان را ببینم" که (محبت های مردم، به بی مهری هایشان می چربد)
امیر-م
بسم الله الرحمن الرحیم